ملا محمد مومن كرمانى
43
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
مشيز و پاريز - و در واقع اجداد بينواى بنده - بودهاند . « 1 » قاضى احمد مىنويسد : « . . . چون مدت ده دوازده سال بود كه بگتش - ولد ولى سلطان تواجى افشار حاكم دار الأمان كرمان ، مطلق العنان از دارائى و حكومت ولايت به سر كرده بود ، و قرب پنجاه هزار تومان املاك نفيس خواجههاى كرمان و اولاد امجاد مرحومى آقا كمالى را صاحبى كرده ، تمامى آنها را مالا منالا « 2 » ملكا ملكا به حوزهء تصرف او يا جمعيت ( ؟ ) و اثاث و ذخاير و دفاين ايشان درآمده بود ، و در كرمان دختر خواجه عبد القادر « 3 » و در يزد دختر سيادت پناه مرتضى ممالك اسلام مير غياث محمد مير ميران را خواستگارى كرده ، از يزد تا كرمان از خود مىدانست ، لهذا دماغش مخبّط شده ، از آن توهّم ، آمدن به درگاه گيتى پناه را با خود قرار نمىداد ، چه در
--> ( 1 ) - راجع به خواج پاريز رجوع شود به سنگ هفت قلم ، فصل آخر . ( 2 ) - در اصل : بالامثال ؟ ( 3 ) - خواجه عبد القادر كرمانى از خواج متنفذ كرمانى بود كه به قول افوشتهاى « هميشه آباء و اجداد او ملاذ اكابر آن مملكت و مرجع اهالى آن ولايت بودهاند . . . [ بكتاش خان ] به مظاهرت و معاونت آن جماعت ، رايت تفوّق برافراشته و دست تطاول به املاك مردم و اسباب ارباب تجمّل و مال و منال رعايا و اهل تظلّم دراز كرده ، و در اندك روزگارى اكثر ضياع و عقار آن ملك را به حيطهء تصرف و حوزه تملّك درآورد . . . » ( نقاوة الآثار ، ص 326 ) . خوب آدمى كه داماد گردنكلفتى كه خود را همطراز محمد مظفر مىدانست انتخاب مىكند - بايد مثل محمد شاه قراختائى - منتظر باشد كه كل سلطنت خود را هم روى جهيزيه دختر بگذارد - كه « آن كس كه خربوزه مىخورد - پاى لرزش هم مىنشيند » . به گمان من اين همان خواجه عبد القادر است كه غياث الدين محمد كرمانى رسالهء سياق خود را به سال 951 ه / 1544 م . به نام او تأليف ساخته و در وصف او گويد « . . . محيى مراسم الفضل و الاحسان ، ماحى لوازم الظلم و العدوان ، اختيارا للمعرفة و العزّ و الاقبال ، عبد القادر ، حفظه اللّه تعالى من مكائد الدهر - كه فى الواقع جان جهان و جهان جان است و انسان عين و عين انسان است ، آن حضرت هميشه بنده را به نوشتن رسالهء جامع در فنّ حساب - كه محتاج اليه ارباب ألباب است مأمور مىفرمودند - مثل رسالهء بحر السياق كه . . . » ( رساله خطى سياق ، كتابخانهء آستان قدس رضوى ، ورق 15 ، فتوكپى اين رساله را استاد محترم آقاى گلچين معانى ، لطفا ، از مشهد به اينجانب مرحمت فرمودند . اميدوارم روزى به چاپ برسد ) .